|
ماه می گذرد ..در انتهای مدار سردش ..ما مانده ایم و روز نمی آید .
|
در کوچه های سرد و خالی
صداست که منتظر است
خاطره ها به خواب رفته اند
و من هنوز منتظر . پشت پنجره بسته
به انتظار نشسته ام
گناهی ندارم
ولی قسمت اینه


دل من ساکته !
اما
می دونم
همیشه بی سرو سامون توئه
وجود کوچک من غرق می شود
در
بزرگ بودن تو
چه زیبا هیچ می کنی همه ام را
من پوچ مشت بسته ام
دست دیگرت را باز کن

اگه شونت تکیه گامه !؟
پس چرا من تنها شدم !؟؟
