|
ماه می گذرد ..در انتهای مدار سردش ..ما مانده ایم و روز نمی آید .
|

گيرم گناه آينه را غبار شست…
با چشمهای هرزه ات چه خواهد کرد
عشق ؟!!!!

کم و بیش
همه غریبه ایم
آن هایی که من
بیشتر دوست شان دارم
غریبه ترین اند
غریبه ها
از من که با خویش غریبه ام
غریبه تر نیستند
و عشق
همیشه سنگی است غریبه
که باقی می ماند .
اميدي که به خوابش می ديدم, رويا بود,
رويايي بود و بس؛ و بيدار می شوم اکنون,
پريشاني ام افزون و پيرم و محزون,
به خاطر يک رويا.
چنگم را می آويزم بر درختی,
بيد مجنونی در دل برکه ای,
چنگ بي نوايم را, در هم شکسته و فشرده,
می آويزم آنجا,
به خاطر يک رويا.

آرام باش,
آرام باش ای دل بشکسته ام,
آرام باش و بشکن ای دل بی نوايم,
دنيا و زندگی و خود من, همه تغيير کرده ايم,
به خاطر يک رويا.
کاش پرنده نبودی!
رد پروازی در آسمان برايم نگذاشته ای
کاش پرنده بودم!

دستم نميرسد
که حلقه کنم گرد شانه های زمين
و بگريم به غمگساری اش
که هرگز اينچنين بی عاشق نبوده است