|
ماه می گذرد ..در انتهای مدار سردش ..ما مانده ایم و روز نمی آید .
|
مسافر من !
می رفتی و من می دیدم
که غرور از چمدانت بیرون زده است
و من بر تنهایی خویش
آنقدر کودکانه گریستم
که دیگر بزرگی ام را احساس نمی کنم
این روزها شعر و ترانه ها
کوچکتر از آن شده اند
که من و تو در آن جای گیریم
اگر بر گردی
نگاه های عاشقانه را
در قابی جای می دهم
تا دور از چشم نقاشان جهان
تقدیمت کنم
تا سبز و بهارانه برویند
و اگر دوباره نیایی
من روزگار زمستان را سیاه خواهم کرد !
If we hold on together
I know our dreams will never die
Dreams see us through to forever
As high as souls oan fly
the clouds roll by
far you and I
اگر با هم بمانیم
می دانم که رویاهایمان نخواهند مرد
و تا ابد با ما خواهند ماند
تا بلندای که روح می تواند پرواز کند
و ابرها در آنجا
براي تو و من حركت مي كنند
ناله غريب
مثل يخ بودن گل در گرما
بي تو بودن به سراغم آمد
ياد آن ناله شدن هاي غريب
ياد آن زوزه باد
ياد آن قطره شبنم كه به لمسيت گلبرگ گلي مي باليد
كه نمي ديد ، كه يكباره به گل مي ريزد .
ياد آن سرو بلند
ياد آن توده خاك
ياد زيبايي آن كفتر ناز
ياد آن كركس بي تاب قفس
وقت بيداري دل نزديك است .
وقت باريدن گل
وقت تعبير سراب
وقت باليدن تن از اين خواب
هادی بهرامی
انتظار
یک دلم صیاد است
یک دلم طعمه صید
یک دلم شب به سحر منتظر دیدن یار
یک دلم مثل غزال تیر خورده ُ بیمار
چشم هایم به سرانجام سکوتی مبهم می نگرند
این چه شمعی که بی گرمی و سو می سوزد
حسرتم در طلب یک گل سرخ بی خار
آب پنهان وجودم نیست دیگر بیدار
برکه ای سرد و سکوت و تاریک
کوچه ها هم باریک ....
و فقط آه غریبی است که هر دم خبر از ناله و غم می آرد .
هادی بهرامی ![]()