تبليغاتX
غـــــــــــــربت گلـــــــــــــــــها
ماه می گذرد ..در انتهای مدار سردش ..ما مانده ایم و روز نمی آید .



JavaScript Codes

 

"چگونه پرنده ای ست..."

 

چگونه پرنده ای ست

                  مرغ عشق

قفس قلب من شکسته است و باز

آواز پرواز را نمی خواند

با بال ِ خیال حتا

 

 

What a Bird …

 

What a bird,

The love bird is.

While the cage of my heart is torn apart;

The bird does not sign of flying, still

Even by the wings of imagination.

 

 

+ نوشته شده در 86/08/30ساعت 15 توسط مریم |

نفس باد پر از بوی تو بود
تو كه از رهگذر آينه‌ها می‌گذري
تو كه رواندازت
ململ نقره‌ای مهتاب است
تو كه در چشمكِ پرشيطنت ستاره پنهان بودی
هرچه می‌خواست خدا
آن بودی
تو كه می‌خنديدی
قفل‌ها وامی‌شد
باغ پيدا می‌شد
هرچه خط بود به مهمانی دريا می‌رفت
خزه دريا می‌شد
وكتاب
كه فرو می‌مرد
از دانش بی‌حاصل خويش
به سرانگشتِ مسيحای تو بينا می‌شد
حرف تو است
تو كه می‌خنديدی
سبد بخشش خورشيد پر از سيب طلايی می‌شد
من همه ما
ما همه من
من پر از وسوسه‌‍‌ی بی من و مايی می‌شد
حرف تو است
تو كه از رهگذر آينه‌ها می‌گذري...

 

+ نوشته شده در 86/08/23ساعت 11 توسط مریم |

 

                            ماه بالاي سر آبادي است ،                           
اهل آبادي در خواب.
روي اين مهتابي ، خشت غربت را مي بويم.
باغ همسايه چراغش روشن،
من چراغم خاموش ،
ماه تابيده به بشقاب خيار ، به لب كوزه آب.

غوك ها مي خوانند.
مرغ حق هم گاهي.

كوه نزديك من است : پشت افراها ، سنجدها.
و بيابان پيداست.
سنگ ها پيدا نيست، گلچه ها پيدا نيست.
سايه هايي از دور ، مثل تنهايي آب ، مثل آواز خدا پيداست.

نيمه شب با يد باشد.
دب آكبر آن است : دو وجب بالاتر از بام.
آسمان آبي نيست ، روز آبي بود.

ياد من باشد فردا ، بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم.
ياد من باشد فردا لب سلخ ، طرحي از بزها بردارم،
طرحي از جاروها ، سايه هاشان در آب.
ياد من باشد ، هر چه پروانه كه مي افتد در آب ، زود از آب در آرم.

ياد من باشد كاري نكنم ، كه به قانون زمين بر بخورد .
ياد من باشد فردا لب جوي ، حوله ام را هم با چوبه بشويم.
ياد من باشد تنها هستم.

ماه بالاي سر تنهايي است.


+ نوشته شده در 86/08/21ساعت 8 توسط مریم |

یک باغ و این همه سرشاخه و

حسرتِ یک گل !

یک آسمان و این همه پهنا و

حسرتِ یک ستاره !

یک جهان و این همه انسان و

حسرتِ یک لب خند !

  

+ نوشته شده در 86/08/13ساعت 8 توسط مریم |

The Conspiracy

You send me your poems,
I'll send you mine.


Things tend to awaken
even through random communication


Let us suddenly
proclaim spring and jeer


at the others,
all the others.


I will send a picture too
if you will send me one of you.

دسیسه

شعرهایت را به من بفرستی
شعرهایم را برایت خواهم فرستاد

 اشیاء به بیدار کردن می روند
حتی از مکاتبه تصادفی


  بهار را ناگهان
اعلان کنیم و طعنه بزنیم
 

به دیگران
همه دیگران


 تصویری هم خواهم فرستاد
اگر یکی از خودت به من بفرستی

 

 

+ نوشته شده در 86/08/02ساعت 12 توسط مریم |