|
ماه می گذرد ..در انتهای مدار سردش ..ما مانده ایم و روز نمی آید .
|
لبت صريح ترين آيه ي شکوفائي ست
و چشمهايت شعر سياه گويائي ست
چه چيز داري باخويشتن که ديدارت
چو قله هاي مه آلود محو و رويائي ست
چگونه وصف کنم هيئت نجيب ترا
که در کمال ظرافت کمال ِ والا ئي ست
تو از معابد مشرق زمين عظيم تري
کنون شکوه تو و بهت من تماشائي ست
در آسمانه ي در ياي ديدگان تو شرم
شکوهمند تر از مر غکان در يائي ست
شميم وحشي گيسوي کوليت نازم
که خوابناک تر از عطر هاي صحرائي ست
مجال بوسه به لب هاي خويشتن بدهيم
که اين بليغ ترين مبحث شناسائي ست

پناه غربت غمناک دستهائي باش
که دردناک ترين ساقه هاي تنهائي ست .
گر چه بی یادت نخواهم لحظه ای را زیستن
خوشدلم با یاد رویت چون نی ام تنها هنوز
یک خطا از آدم آمد با بنی آدم . چرا ؟
کینه ای دیرینه دارد گنبد مینا هنوز
وقت بیداری نبینم گر چه مهر روی تو
شادم از دیدار رویت لحظه رویا هنوز

ازسروده های شعیب ![]()
چه خبر از غم نامردی ها
چه خبر از دل و دلدادگی ها
مریم هست تو
این همه حرف و سکوت
چه خبر از من و این چشم کور
بوده رسمی از قدیم با مردمان
چه خبر از میوه و نان و کباب
من در این جا خسته از غربت و خواب
چه خبر از مریم و ....

سروده شعیب ![]()