|
ماه می گذرد ..در انتهای مدار سردش ..ما مانده ایم و روز نمی آید .
|
عبور یک غریبه بود
که با دستهای آهنین
سکوت سپیدم را ربود
فریاد از آن سکوت
نفرین به این عبور
من ، سكوتم را باز خواهم گرفت ....

سكوت كلمات
مرا در خود گرفته اند
اي مردمان
صداي مرا ميشنويد
كه بسوي شما ميآيد
كلمات را ميشناسيد
كه انباشته از سكوت من هستند
ولي ديرگاه خواهد بود
آن روزي كه به سراغ من مي آئيد
من روي به سوي ديگر
خواهم داشت
و شما بيهوده
در سكوت كلمات
صداي مرا جستجو خواهيد كرد