|
ماه می گذرد ..در انتهای مدار سردش ..ما مانده ایم و روز نمی آید .
|

در سكوت و خلوت سحر
پنجره اي بر روي پرنده باز مي شود
و افق ، از ابديت تا نهايت
پرنده را به پرواز مي خواند
آسمان ودرخت براو
آغوش مي گشايد
و باد ، در گوشش
عاشقانه آهنگ رهايي را زمزمه مي كند
پرنده در حسرت پرواز
و پرواز در حسرت پرنده
اي كاش پرنده در زندان عادت
زبان طبيعت را از ياد نبرده باشد !
